X
تبلیغات
رایتل

غراب جندون و غول بیابونی چیست؟

غراب جندون درباورهای مردم بندرعباس کیست؟


غراب جنّی ( غراب جندون= کشتی جنّ ها ) دریانوردان هرمزگانی 


بر این باور بودند که کشتی جنّ ها را دیده اند و به آن معتقد هستند


 آنها می گویند این کشتی بر روی دریاهای بزرگ دیده می شود آنقدر بزرگ 


است که به قول خودشان انگار از عرشه تا عقب کشتی یا به عبارت 


دیگر از دم تا سینه ی کشتی را چراغانی کرده اند. این کشتی با سرعت 


غیرطبیعی حرکت می کند. صیادان مینابی عقیده دارند این کشتی


 وهمی با چنان سرعتی به سمت تو می آید که گویی می خواهد قایق تو را 


غرق کند ولی هرگز به قایق تو نمی رسد، فقط این وهم و خیال را ایجاد می کند


 تا قایق سواران را بترساند و آنها خود را به دریا بیفکنند. اگر کسی بخواهد 


به سمت آن برود، با وجودی که تصور می کند در چند متری قرار دارد اما هرقدر


 هم که سرعت داشته باشد و کیلومترها در دریا راه بپیمایند، باز هم به


 آن نمی رسند و این کشتی در یک لحظه غیب می شود. در کتاب شناخت


 اساطیر ایران نوشته ی جان راسل آمده است: « غراب جندون کشتی 


اجنّه است که در تاریکی شب با چراغ روشن بر خشکی حرکت می کند.



غول بیابونی


غول بیابانی: در باور عامیانه موجودی از جنس اجنه در بیابان‌ها و


 یا مکان‌های خلوت و متروکه وجود دارد که به آن غلیه بابانو (غول بیابانی) 


می‌گویند. این موجود گاهی مزاحمت‌هایی برای افراد ساده لوح بوجود می‌آورد


 می‌گویند غول بیابانی برای فریب انسان‌ها خود را به شکل‌های گوسفند


 بز و یا حیوانات دیگر درمی‌آورد و از این طریق افراد خوش باور را به دنبال


 خود می‌کشاند و او را گمراه و اغفال می‌نماید. غول بیابانی از فریب دادن


 انسانها لذت می‌برد و آزار و خطر جدی برای انسان‌ها ایجاد نمی‌کند، بعضی 


از معمرین از قول دیگران نقل می‌کنند که غول بیابانی را بصورت کره خری


 در یک شب مهتابی و یا دم صبح دیده‌اند که خود را نشان میداده بعداً یکباره 


ناپدید می‌شده است. در بین مردم ضرب‌المثلی نیز رایج بوده که می‌گفتند


 «آدم جون جونه دچار غولیه بابانو می‌شه» یعنی آدم وسواس فریب غول


 بیابانی را می‌خورد و کنایه از کسی است که به خاطر حساسیت و وسواس


 بیش از حد در مورد موضوعی سرانجام نمی‌تواند


 تصمیم درستی بگیرد و دچار گمراهی می‌گردد.

برچسب‌ها: عجیب، داستان کوتاه، داستان جالب، داستان
[ شنبه 8 آبان‌ماه سال 1395 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]