X
تبلیغات
رایتل

زبونش می گرفته، می ره داروخونه...

 زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری


کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه


 جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره


کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب


می گه: بابا دیب، دیب


طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه


اون میاد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم


 می گه: دیب


رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه


می گه: بابا دیب دیگه. این 


ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره


رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه


می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف 


دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه


رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه 


سر در بیاره و کلافه می شه


یکی از کارمندای داروخونه میاد جلو و می گه: یکی از


 بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش


 می‌گیره. فکر کنم بفهمه این


 چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست


رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه 


دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی


 بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش


میرن اون کارمنده رو میارن. وقتی 


می رسه از  می‌پرسه: چی می خوای


 می گه: دیب


کارمنده می گه: دیب


 آره


کارمند می گه: که این ورش 


دیب داره، اون ورش دیب داره


 آره


داریم


 چطور نفهمیدن تو چی می خوای


 کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره


 توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره


 می ده بهش اونم می ره پی کارش


همه جمع می شن دور اون کارمند


 و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این


کارمنده می گه: دیب


می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟


می گه: بابا همون که این ورش


 دیب داره، اون ورش دیب داره


رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری


 فایده نداره. برو یه دونه 


دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه


کارمنده می گه: تموم شد


 آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت

برچسب‌ها: داستان خنده دار، داستان جالب، داستان کوتاه، داستان
[ یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1395 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 4 نظر ]