عمو نوروز و حاجی فیروز


سلام  دوستای عزیز و مهربونم

پیشاپیش

عیدتون مبارک بهارتون سبز  و پر از شادی



پیرزنی در یک خانه ی کوچک به تنهائی زندگی می کرد


 حیاط خانه ی او پر از درختان میوه و گلهای رنگارنگ بود


 او خیلی دوست داشت که عمو نوروز را ببیند


او هر سال چند روز قبل از آمدن بهار حسابی خانه


 تکانی می کرد. روز اول بهار صبح زود از


 خواب بیدار می شد و حیاط را آب و جارو می کرد.


پیرزن لباس های نو و تمیز می پوشید. او سفره هفت 


سین را درایوان خانه پهن می کرد و در سفره 


سیب، سنبل، سکه، سنجد، سیر، سرکه و سبزه


 می گذاشت. پیرزن در کنار سفره به 


انتظار عمو نوروز می نشست


اما مثل هر سال، پیر زن از خستگی زیاد


 به خواب می رفت،و وقتی بیدار می شد که عمو


 نوروز بعد از خوردن شیرینی واستراحت در


 کنار سفره ی هفت سین رفته بود تا آمدن


 بهار را به مردم شهر ها و روستاهای دیگر 


خبر بدهد. عمو نوروزمثل سال های قبل شاخه گلی 


هم روی سفره ی هفت سین پیر زن به یادگار


 گذاشته بود. پیر زن برای دیدن


 عمونوروزمی بایست یک سال دیگر صبر کند



او که فردى نیک سیرت و سیاه صورت است



حاجی فیروزخوانده مى شود



نظر برخى محققان در مورد انتخاب رنگ



 صورت و پوشیدن لباس سرخ، بر این است که



 این انتخاب خود نمادى از یک تحول عظیم 



طبیعى است. این که بهار شکوفه هاى سرخ



 را در میان سیاهى سرما ارمغان مى آورد



 الهامى براى طراحى صورت و لباس حاجی فیروز است



 صورت سیاه شده وى نمادى از سیاهى سرماى



 زمستان است و لبان و لباس هاى سرخش نمادى



 از بهار که بر پیکره این سرما مى نشیند و حرکات 



و آواز خواندی اش نیز دلیلى بر همین ادعاست



 گویا این کار در قدیم به عهده غلامان سیاه بود که به 



علت طرز تلفظ ناقص و نامأنوس واژه ها 



و طبع شادى طلبشان، مردم 



را به خنده و شادى و امید وا مى داشتند.

[ شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 ] [ 05:18 ق.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 2 نظر ]