X
تبلیغات
رایتل

روزی لیلی از علاقه شدید...

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او


 و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد


پس نامه ای به او نوشت و گفت


اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب


 کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش


مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت 


قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست 


نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید


از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت


 گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت


مجنون وقتی چشم باز کرد


 خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت


ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم 


 افسرده و پریشون به شهر برگشت


در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی


و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه


آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره


دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده


و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من 


 که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم


و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی 


 گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت


 پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری 


مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه 


تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد 


تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی




[ شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1396 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 7 نظر ]