X
تبلیغات
رایتل

در افسانه های شرقی قدیم...

در افسانه های شرقی قدیم آمده است


 که یکی از پادشاهان بزرگ برای 


جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم


 گرفت که قصری باشکوه بسازد که در


 دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان 


در عین شکوه و بزرگی و عظمت


 ستونی نداشته باشد


اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه 


 کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر


 نیامد و معماران مدعی زیادی بر سر این


 کار جان خود را از دست دادند تا اینکه


 ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و


 خشمگین ساخت و دست آخر معلوم شد 


که معمار زبر دست و افسانه ای


 به نام سنمار وجود دارد که


 این کار از عهده او بر می آید


و بالاخره او را یافتند و کار را به او سپردند


  و او طرحی نو در انداخت و کاخ افسانه ای


 خورنق را تا زیر سقف بالا برد و اعجاب 


و تحسین همگان را برانگیخت اما


 درست وقتی که دیواره ها به 


زیر سقف رسید  سنمار ناپدید


 شد و کار اتمام قصر خورنق نیمه کار ماند 


مدتها پی او گشتند ولی اثری از او نجستند


 و پادشاه خشمگین و ناکام دستور


 دستگیری و محاکمه و مرگ او را صادر


 کرد تا پس از هفت سال  


دوباره سر و کله سنمار پیدا شد 


او که با پای خود امده بود دست بسته


 و در غل و زنجیر به حضور پادشاه آورده 


شد و شاه دستور داد او را به قتل برسانند


 اما سنمار درخواست کرد قبل از مرگ


 به حرفهای او گوش کنند و توضیح داد 


که علت ناکامی معماران قبلی در برافراشتن 


سقف تالار بی ستون این بوده است 


که زمین به دلیل فشار دیواره ها و عوارض


 طبیعی نشست می کند و اگر پس از بالا رفتن


 دیواره بلافاصله سقف ساخته شود 


به دلیل نشست زمین بعدا سقف


 نیز ترک خورد و فرو می ریزد


 و قصر جاودانه نخواهد شد


پس لازم بود مدت هفت سال سپری


 شود تا زمین و دیواره ها نهایت 


افت و نشست خود را داشته باشند تا هنگام


 ساخت سقف که موعدش همین حالا است


 مشکلی پیش نیاید و اگر من در همان موقع


 این موضوع را به شما می گفتم


 حمل بر ناتوانی من می کردید


 و من نیز به سرنوشت دیگر 


معماران ناکام به کام مرگ می رفتم 


پادشاه و وزیران به هوش و ذکاوت


 او آفرین گفتند و ادامه کار را با 


پاداش بزرگتری به او سپردند


 و سنمار ظرف یک سال قصر


 خورنق را اتمام و آماده افتتاح نمود 


مراسم باشکوهی برای افتتاح قصر 


در نظر گرفته شد و شخصیتهای بزرگ 


سیاسی آن عصر و سرزمینهای همسایه


 نیز به جشن دعوت شدند و سنمار با 


شور و اشتیاق فراون تالارها و سرسراها


 واطاقها و راهروها و طبقات و پلکانها و


 ایوانها و چشم اندازهای زیبا و اسرار امیز


 قصر را به پادشاه و هیات همراه 


نشان میداد و دست آخر پادشاه را به


 یک اطاق کوچک مخفی برد و رازی


 را با در میان گذاشت و به دیواری


 اشاره کرد و تکه  اجری را نشان داد و گفت 


 کل بنای این قصر به این یک آجر متکی 


است که اگر آنرا از جای خود در آوری کل 


قصر به تدریج و آرامی ظرف مدت یک ساعت


 فرو میریزد و این کار برای این کردم که


 اگر یک روز کشورت به دست بیگانگان


افتاد نتوانند این قصر افسانه ای را 


تملک کنند شاه خیلی خیلی خوشحال


 شد و از سر شگفتی سنمار به خاطر


 هنر و هوش و درایتش تحسین کرد


 و به او وعده پاداشی بزرگ داد


 و گفت این راز را باکسی در میان نگذار 


تا اینکه در روز موعود قرار شد


 پاداش سنمار معمار را بدهد 


 او را با تشریفات تمام به بالاترین ایوان


 قصر بردند و در برابر چشم


 تماشا گران دستور داد به


 پایین پرتابش کنند تا بمیرد


سنمار در آخرین لحظات حیات 


خود به چشمان پادشاه نگاه کرد 


و با زبان بی زبانی پرسید چرا 


و پادشاه گفت برای اینکه جز


 من کسی راز جاودانگی و فنای


 قصر نداند و با این جمله او را 


به پایین پرتاب کرده  و راز 


را برای همیشه از همه مخفی نگاه داشت

[ شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ] [ 02:13 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]