X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
ღღღسر سپردهღღღ

ღღღسر سپردهღღღ

ال چوپاکابرا ( مکنده خون بز ) بیشتر در کشورهای آمریکای لاتین دیده


 شده است و احتمالا موجودی سنگین وزن با جثه‌ای کوچک‌تر از خرس


 می‌باشد که یک ردیف فلس شبیه دایناسورها از پشت گردن


 تا محل درآمــدن دم روی بـدن خود دارد. این نام لاتین به این


 دلیل بر روی آن گذاشته شده که به گفته شاهدها این موجود


 حیوانات به ویژه بز را می‌کشد و خون آنها را می‌مکد. می‌گویند


 این موجود صورتی شبیه سگ یا پلنگ، زبان دراز نوک تیز و دندان‌های


 بزرگی دارد و بویی شبیه بوی گوگرد بر جای می‌گذارد 


و به هنگام خطر چشمانش قرمز رنگ شده و می‌درخشند.



با این که داستان کنت دراکولا یک افسانه است، اما در قرن ۱۵ ام میلادی


 کنت ولاد حدود ۲۰۰۰۰ تُرک از امپراتوری عثمانی را به چوب کشید و


 به جای کشتن آنها، آنها را به حال خود رها کرد. یک عادت 


عجیب دیگر ولاد این بود که خون دشمنانش روی نان پخش 


می‌کرد و می‌خورد. داستان کنت دراکولای 


خون آشام از ولاد الهام گرفته شده است.





+نوشته شده در سه‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1395ساعت10:03 ق.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  0 

نظرات  0 

 پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و


 خون آلوده را در آغوش داشت


با سرعت وارد بیمارستان شد


و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید


ماشین بهش زد و فرار کرد


پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل


 از بستری و عمل پرداخت کنید


پیرمرد : اما من پولی ندارم حتی پدر و مادر این


 بچه رو هم نمی شناسم


خواهش می کنم عملش کنید من پول رو تا شب فراهم


 می کنم و براتون میارم


پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید


اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت 


این قانون بیمارستانه اول پول بعد عمل


باید پول قبل از عمل پرداخت بشه


صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش


 برده بود و به دیروز می اندیشید



استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا 


میخواند و سئوال را مطرح می کند


شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت


 حرکت می کند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار می کنید


دانشجوی بی تجربه فورا  جواب می دهد


من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد


اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدینترتیب مطرح کند


حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید


در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل می شود


و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید 


محاسبه مقا ومت جدید هوا در مقابل قطار


تغییر اصطکاک بین چرخ ها و ریل


آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم 


میشود و اگر آری، به چه اندازه؟


حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این 


مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد


همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد که 


همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند


پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا می خواند


 و طبق معمول سئوال اولی را می پرسد 


شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت 


حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار می کنید


این دانشجوی خبره می گوید من کتم را در میارم


پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه


دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم


هوای کوپه مثل حمام زونا داغه


دانشجو میگه : اصلا ً لخت مادر زاد میشم


پروفسور گوشزد می کند که دو آفریقائی نکره و نانجیب 


در کوپه هستند و منتظرند تا شما لخت شی


دانشجو به آرامی می گوید


می دانید آقای پروفسور، این دهمین بار است که من در امتحان


شفاهی فیزیک شرکت میکنم واگر قطار مملو از آفریقائی های


 نکره باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمی کنم

+نوشته شده در دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1395ساعت08:37 ق.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  4 

نظرات  4 

کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی (دوران قاجار) برای

  

شنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر 


کرد. زمانی که در پاریس بود فقر دامانش را گرفت و حتی 


برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت.   یک روز وارد 


رستورانی شد و سفارش غذا داد در آنجا


 رسم بود که افراد متشخص پس از صرف 


غذا پول غذا را روی میز می گذاشتند و می رفتند، معمولا 


هم مبلغی بیشتر، چرا که  این مبلغ اضافی


 بعنوان انعام به گارسون می رسید


اما کمال الملک پولی در بساط نداشت بنابراین پس از 


صرف غذا از فرصت استفاده کرد از داخل خورجینی که 


وسایل نقاشی اش در آن بود مدادی برداشت و پس از 


تمیز کردن کف بشقاب عکس یک اسکناس را روی آن 


کشید، بشقاب را روی میز گذاشت و از رستوران بیرون


آمد. گارسون کهاسکناس را داخل 


بشقاب دید دست برد که 


آن را بردارد ولی متوجه شد که پولی در کار 


نیست و تنها یک نقاشی ست بلافاصله با عصبانیت دنبال 


کمال الملک دوید یقه او را گرفت و شروع به داد و فریاد 


کرد صاحب رستوران جلو آمد و جریان را پرسید.


گارسون بشقاب را به او نشان داد و گفت این مرد یک دزد 


و شیادست بجای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده 


صاحب رستوران که مردی هنر شناس بود دست در جیب 


برد و مبلغی پول به کمال الملک داد بعد به گارسون گفت 


رهایش کن برود این بشقاب خیلی بیشتر از یک پرس غذا


ارزش دارد. امروز این بشقاب در موزه ی لوور


پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری 


این شهر نگهداری میشود



اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن :


آیا زمستان سختی در پیش است؟


رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت


جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»


بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه:


«آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»


پاسخ: «اینطور به نظر میاد»


پس رییس به مردان قبیله دستور


 میده که بیشتر هیزم جمع کنند


و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان 


هواشناسی زنگ میزنه:


«شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»


پاسخ: «صد در صد»


رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون 


رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند


بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:


«آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»


پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین 


زمستان در تاریخ معاصر!


رییس: از کجا می دونید؟


 چون سرخ پوست ها دیوانه


 وار دارن هیزم جمع می کنن

+نوشته شده در شنبه 22 آبان‌ماه سال 1395ساعت08:32 ق.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  2 

نظرات  2 

سلام دوستای مهربونم

امیدوارم حالتون خوب باشه و امیدورام

منو بخاطر غیبت هام ببخشید

آخه همش بیرونم و گوشیمم با اینکه 

تری جیه اما بروزرش صفحات وب رو باز

نمیکنه یا چرا نگم شبا هم که خونم همش

کلاش رویال بازی میکنم ینی این دیگه

آخرشه باور کن از وقتی این اومده 

طفلک اون یکی کلاشه اصلا پیشرفت 

نکرده بیخیال بگذریم ولی خودمونیم

هرچی فکرشو میکنم میبینم دیگه دوران 

الافی و بیخیالی به پایان خودش نزدیکه

و اصلا شاید یه مدت دیگه هرچی هم نخوام

مادرم مثل همه مادرای دیگه دست برام

بالا میزنه و اصلا شوخی نیست تا نگاه

کردی تا خرخره رفتی زیر خرج و قسط و

بدهی و نغ نغ بچه وای اصلا تنم میلرزه

 زندگی کردن سخته البته آسونم

میشه به شرط اینکه قید شریک زندگی 

رو بزنی که البته تو کت  هیچکس نمیره

من که اگه دست خودم بود قید این حرفا

رو میزدم شکر خدا وابستگی عاطفی هم 

به کسی ندارم که مثل بعضیا عجله داشته

باشم برای جف پا رفتن تو چاه

ولی خوب باید پول در آورد قبلنا این قضیه

رو جدی زیاد نمیگرفتم ولی الان میبینم

اگه تا یکی دو سال دیگه تونستم یه شغل 

دولتی پیدا کنم که هیچ اگه نه این همه

که درس خوندم انگار نخوندم و مدرکمو 

قاب میکنم میرم خواستگاری فقط 

خلاصه الان کلا زندگی من مشکلش شده

پول که اگه بگم پول کثیف از ته دل گفتم

که البته به قول کسی کاش من تو این کثافت

غرق بودم بهر حال امیدوارم شما و من روز

به روز پولدارتر بشیم نمیخواستم با حرفام

دلگیرتون کنم هم میخواستم بابت 

غیبت هام عذر خواهی کنم 

هم اینکه خیلی وقت بود چیزی ننوشته

بودم یجورایی دلنوشته بود 

امیدوارم هرجا باشید همیشه

شاد و پیروز و سربلند باشین



+نوشته شده در شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395ساعت11:10 ب.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  6 

نظرات  6 

غراب جندون درباورهای مردم بندرعباس کیست؟


غراب جنّی ( غراب جندون= کشتی جنّ ها ) دریانوردان هرمزگانی 


بر این باور بودند که کشتی جنّ ها را دیده اند و به آن معتقد هستند


 آنها می گویند این کشتی بر روی دریاهای بزرگ دیده می شود آنقدر بزرگ 


است که به قول خودشان انگار از عرشه تا عقب کشتی یا به عبارت 


دیگر از دم تا سینه ی کشتی را چراغانی کرده اند. این کشتی با سرعت 


غیرطبیعی حرکت می کند. صیادان مینابی عقیده دارند این کشتی


 وهمی با چنان سرعتی به سمت تو می آید که گویی می خواهد قایق تو را 


غرق کند ولی هرگز به قایق تو نمی رسد، فقط این وهم و خیال را ایجاد می کند


 تا قایق سواران را بترساند و آنها خود را به دریا بیفکنند. اگر کسی بخواهد 


به سمت آن برود، با وجودی که تصور می کند در چند متری قرار دارد اما هرقدر


 هم که سرعت داشته باشد و کیلومترها در دریا راه بپیمایند، باز هم به


 آن نمی رسند و این کشتی در یک لحظه غیب می شود. در کتاب شناخت


 اساطیر ایران نوشته ی جان راسل آمده است: « غراب جندون کشتی 


اجنّه است که در تاریکی شب با چراغ روشن بر خشکی حرکت می کند.



غول بیابونی


غول بیابانی: در باور عامیانه موجودی از جنس اجنه در بیابان‌ها و


 یا مکان‌های خلوت و متروکه وجود دارد که به آن غلیه بابانو (غول بیابانی) 


می‌گویند. این موجود گاهی مزاحمت‌هایی برای افراد ساده لوح بوجود می‌آورد


 می‌گویند غول بیابانی برای فریب انسان‌ها خود را به شکل‌های گوسفند


 بز و یا حیوانات دیگر درمی‌آورد و از این طریق افراد خوش باور را به دنبال


 خود می‌کشاند و او را گمراه و اغفال می‌نماید. غول بیابانی از فریب دادن


 انسانها لذت می‌برد و آزار و خطر جدی برای انسان‌ها ایجاد نمی‌کند، بعضی 


از معمرین از قول دیگران نقل می‌کنند که غول بیابانی را بصورت کره خری


 در یک شب مهتابی و یا دم صبح دیده‌اند که خود را نشان میداده بعداً یکباره 


ناپدید می‌شده است. در بین مردم ضرب‌المثلی نیز رایج بوده که می‌گفتند


 «آدم جون جونه دچار غولیه بابانو می‌شه» یعنی آدم وسواس فریب غول


 بیابانی را می‌خورد و کنایه از کسی است که به خاطر حساسیت و وسواس


 بیش از حد در مورد موضوعی سرانجام نمی‌تواند


 تصمیم درستی بگیرد و دچار گمراهی می‌گردد.

+نوشته شده در شنبه 8 آبان‌ماه سال 1395ساعت10:28 ب.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  3 

نظرات  3 

  1    2    3    4    5    ...    163  >>