X
تبلیغات
مودیسه
ღღღسر سپردهღღღ

ღღღسر سپردهღღღ

«جوحی»در کودکی چند روز شاگرد خیاطی بود.روزی استادش کاسه عسل به


دکّان برد.خواست که به کاری رود.جوحی را گفت:«در این کاسه زهر است.زنهار


تا نخوری که هلاک شوی»!گفت:«مرا با آن چکار است؟»چون استاد برفت جوحی


وصله جامه ای به صراف داد و پاره ای نان فزونی بستد و با آن عسل تمام بخورد!


استاد باز آمد و وصله طلبید.جوحی گفت:«مرا مزن تا راست بگویم!حال آنکه من


غافل شدم دزد وصله را ربود!من ترسیدم که تو بیائی و مرا بزنی!گفتم:«زهر بخورم


تا تو باز آئی من مرده باشم!آن زهر که در کاسه بود تمام بخوردم ولی هنوز زنده ام


باقی تو دانی!!!»


فتحعلی شاه قاجار گه گاه شعر می سرود و روزی شاعر

 دربار را به داوری گرفت. شاعر هم که شعر را نپسندیده بود

بی پروا نظر خود را باز گفت. فتحعلی شاه فرمان داد تا او را 

به طویله ببرند و در ردیف چهار پاین به آخور بندند

 شاعر ساعتی چند آنجا بود تا آن جا که شاه دوباره او را خواست

 و از نو شعر را برایش خواند. سپس پرسید : ((حالا چطور است))

شاعر بینوا هم بی آنکه پاسخی بدهد  راه خروج را

 پیش گرفت. شاه پرسید : کجا میروی ؟ گفت: به طویله


+نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1395ساعت02:02 ب.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  0 

نظرات  0 

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی

 که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می شده

که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه

بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن رقیبه می گه

من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم

 تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه

چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده می گه

ولی من این کار رو می کنم!

نانسى آستور 

 (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام 

بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى

 سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) 

روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل  رو کرد و گفت

من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم

چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز)

من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش

+نوشته شده در یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1395ساعت07:05 ق.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  0 

نظرات  0 

اگرچه امروز فیلم‌های بسیاری درباره زندگی خون‌آشام


 ساخته می‌شود و حتی در برخی از این


 فیلم‌ها و سریال‌ها آنها به‌عنوان انسان‌هایی


 عادی نمایش داده می‌شوند اما واقعیت این است 


که رابطه بسیار نزدیکی بین‌ خون‌آشام‌ها و جنایت‌های 


فجیع و باورنکردنی در جوامع مختلف وجود دارد


دندان دراکولایی


صبح دوشنبه ساعت 5:45 دقیقه یازدهم ژوئن 2012 


فرد ناشناسی با پلیس سن‌دیگوی کالیفرنیا تماس


 گرفت و گزارش داد که توسط یک نفر که دندان‌هایی


شبیه دراکولا داشته مورد حمله قرار گرفته است


در بررسی‌ها مشخص شد که قربانی

 مرد بی‌خانمان 55 ساله‌ای که به شدت زخمی


 شده و خونریزی شدیدی داشت. همچنین 


چشم چپ او به شدت متورم شده بود


 مرد بی خانمان که نامی از او برده نشده است


 به پلیس گفت در خیابان خوابیده بودم 


که ناگهان مورد حمله مرد ناشناسی قرار گرفتم


 مرد ناشناس دو دندان نیش خود را که شبیه 


دندان‌های دراکولا بود در بدن قربانی‌اش فرود بوده 


و او را گاز گرفته بود. همانطور که قربانی‌اش


 را زیر مشت ولگد گرفته بود به او می‌گفت 


که می‌خواهد وی را بکشد. خوشبختانه 


مرد کارتن خواب بعد از کشمکش‌های 


بسیار از مرگ نجات یافت و باتحقیقات


 پلیس مرد مهاجم که نام او نیز فاش نشد


 به جرم حمله و اقدام به قتل دستگیر شد


با تحقیقات پلیس مرد ناآشناس با دو دندان نیش


 دراکولایی به جرم حمله و اقدام به قتل دستگیر شد.

+نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1395ساعت09:26 ق.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  2 

نظرات  2 

آقای اسمیت به تازگی مدیر عامل یک شرکت بزرگ شده بود

مدیر عامل قبلی یک جلسه خصوصی با

 او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه

 دربسته که شماره های 1 و 2 و 3 روی

 آنها نوشته شده بود به او داد و گفت

 هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی

 یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن

چند ماه اول همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه میزان فروش 

شرکت کاهش یافت و آقای اسمیت بد جوری به درد سر افتاده بود

در ناامیدی کامل، آقای اسمیت به یاد پاکت نامه ها افتاد

 سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز کرد

کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود

همه تقصیر را به گردن مدیرعامل قبلی بینداز

آقای اسمیت یک نشست خبری با

 حضور سهامداران برگزار کرد و همه مشکلات

 فعلی شرکت را ناشی از سوء مدیریت مدیرعامل قبلی اعلام کرد

 این نشست در رسانه ها بازتاب مثبتی

 داشت و باعث شد که میزان فروش

 افزایش یابد و این مشکل پشت سر گذاشته شد

یک سال بعد، شرکت دوباره با مشکلات

 تولید توأم با کاهش فروش مواجه شد

 با تجربه خوشایندی که از پاکت اول داشت آقای اسمیت بی درنگ 

سراغ پاکت دوم رفت. پیغام این بود:تغییر ساختار بده

اسمیت به سرعت طرحی برای تغییر ساختار اجرا کرد و باعث شد

 که مشکلات فروکش کند.بعد از چند

 ماه شرکت دوباره با مشکلات روبرو شد

آقای اسمیت به دفتر خود رفت و پاکت سوم را باز کرد

 پیغام این بود:سه پاکت نامه آماده کن

+نوشته شده در یکشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1395ساعت09:27 ق.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  0 

نظرات  0 

سوال: چرا آقایان موقع غذا خوردن حرف 


نمیزنند ولی خانم ها حرف میزنند ؟


 جواب مرد: چون مردها مودب تر هستند


جواب زن : چون مردها کم هوش هستند و در 


آن واحد نمیتوانند دو کار رو باهم انجام بدهند


سوال: چرا خانم ها  دو برابر مردها حرف میزنند؟


جواب مرد: چون کم حرفی نشانه خرد است


جواب زن: چون زنها باید هر چیزی 


را دوبار تکرار کنند تا مردها متوجه شوند


سوال: چرا دیه مرد دو برابر دیه زن است؟


جواب مرد: چون ارزش مردها بیشتر از زنهاست


جواب زن: چون ارزش یک مردِ مُرده بیشتر از


 زنده اوست ، اما این قضیه در زنها برعکسه


سوال: چرا مغز مردها کمی سنگین تر از مغز زنهاست؟


جواب مرد: چون مردها چیزای


 زیادی میدانند و تجربیاتشان بیشتر است


جواب زن: به همان  دلیلی که CPU های قدیمی 


حجم بیشتر و کارایی کمتری داشتند


سوال: چرا بعد از طلاق حضانت فرزند با پدر است؟


جواب مرد: چون مرد بهتر میتواند فرزند را تربیت کند


جواب زن: مال بد بیخ ریش صاحبش


سوال: چرا بیشتر دانشمندان در دنیا مرد هستند؟


جواب مرد: چون درک و فهم 


مردها از دنیای اطرافشان بیشتر است


جواب زن: چون زنها بیشتر وقتشان صرف 


تربیت و پرورش همان دانشمندان میشود.


+نوشته شده در شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1395ساعت09:08 ب.ظتوسط korosh zadbood | نظرات  1 

نظرات  1 

  1    2    3    4    5    ...    156  >>