X
تبلیغات
زولا

شب قبل از اعدام

آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود


 درست شب قبل از اعدامش


اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی


 به فرد اعدامی نزدیک بشه


اون شب ها من با شادی زیاد به تخت خودم 


می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست 


رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای


 که قرار بود آزاد بشم رو برای


 خودم تو ذهنم مرور می کردم


نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی 


زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد


 زندانبان که بین بچه ها به ادوارد


 معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف


 من می زد من رو بیدار کرد


 من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه


 زندان می خوابیدم چون به خاطرمشکل


 کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم


ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم 


و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به 


سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد


ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش


 هیچی نپرسیدم چون می دونستم


 که مراسم اعدام اینطوری نیست


به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم


 دیدم که با طناب خیلی


 محکم به یه صندلی بستنش


ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته


 خودش رو بکشه می خواسته 


خودش رو از سقف حلق آویز کنه


من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم


 چون همه می دونستند که فردا صبح زود


 قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند


اون چرا می خواست درست شب


 قبل از تیربارانش خوش رو بکشه


از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند 


و اون با حالتی توهین آمیز به من گفت


 که فرانسیس خواسته من رو ببینه


من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و


 اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می خواد من رو ببینه


اداورد با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره


 کوچک در بهم گفت که ده دقیقه


 دیگه من رو از اونجا می برند


من: چی شده؟


فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم


من: بگو


فرانسیس: تو باید بعد از بیرون


 رفتن از اینجا یه کاری برای من بکنی


من: چه کاری؟


فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال


 کر شدن هم هست و الان سالهاست تو خیابون


 هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره ۲۴ طبقه ۳٫


من: خوب!


فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره


 تمام این پانزده سال رو به امید برگشتن 


من سر کرده بعد از پدرم و دو تا


 برادرم که تو جنگ مردند


اون فقط منتظر منه الان هم مدتهاست که


 داره با یه پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه


من: خوب من چیکار کنم؟


فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه


 اما ازت می خوام که وقتی آزاد شدی


 به اونجا بری و بهش بگی که من هستی


 خودت هم می تونی همونجا زندگی کنی


 می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری


 همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم


 و داده بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون


 بهت بده اما ترسیدم که به هر


 دلیلی نوشته به دستت نرسه


من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم


از طرفی در برابر عشق این پسر به مادرش تسلیم 


بودم و از طرفی هم برام سخت 


بود که حرفهاش رو قبول کنم


من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی


فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین


 مجرمین سیاسی، پول گلوله های تیرباران رو از 


خانواده ام طلب می کنند و اونوقت


 مادرم می فهمه که من مردم


من: نگران نباش!


صدای ناهنجار ادوارد رشته افکارم رو پاره


 کرد که فریاد می زد و من رو صدا می کرد


چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم 


و سعی می کردم که با آخرین نگاهم آرومش کنم

[ شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1397 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 0 نظر ]

آهنگ درهم

سلام دوستای مهربونم 

آهنگی رو آماده کردم که البته بیکلام هست

که ورژن جدید یکی از آهنگای 

چهار پنج سال پیشمه

شاید دوستای قدیمی یادشون بیاد

که از وب پاک شد

امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید



دانلود و پخش آنلاین

[ چهارشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1397 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 4 نظر ]

ناصرالدین شاه...

ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه


 سلطنتی از میدان کهنه عبور می‌کرد


 که چشمش به ذغال‌فروشی افتاد


 مرد ذغال‌فروش فقط یک شلوارک 


به پا داشت و مشغول جدا کردن


 ذغال از خاکه ذغال‌ها بود و در نتیجه گرد


 ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره 


وحشتناکی را بوجود آورده بود


 ناصرالدین‌شاه سرش را از کالسکه بیرون


 آورده و ذغال‌فروش را صدا کرد


 ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت


بله قربان


ناصرالدین شاه با نگاهی به سر


 تا پای او گفت جنهم بوده‌ای


ذغال فروش زرنگ گفت بله قربان


شاه از برخورد ذغال‌فروش خوشش 


آمده و گفت چه کسی را در جهنم دیدی


ذغال‌فروش حاضرجواب گفت


اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت


 هستند همه را در جهنم دیدم


شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث


کوتاهی گفت مرا آنجا ندیدی


ذغال‌فروش فکر کرد اگر بگوید شاه


 را در جهنم دیده که ممکن است دستور


 قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم 


که حق مطلب را اداء نکرده است


 پس گفت اعلاحضرتا، حقیقش


 این است که من تا ته جهنم نرفتم

دوستان میبخشید که یکم

 دور به دور آپ میشه وبلاگ 

انشاالله جبران میکنم


[ دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1397 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 2 نظر ]

سقراط را پرسیدند...

سقراط را پرسیدند

حکمت چه وقت در تو مؤثر افتاد

گفت آن گاه که نفس خویش را کوچک شمردم



روزی دیوجانس  از اسکندر پرسید

 در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست

 اسکندر جواب داد بر یونان تسلط یابم

 دیوجانس پرسید پس از آنکه

 یونان را فتح کردی چه

 اسکندر پاسخ داد آسیای صغیر را تسخیر کنم

 دیوجانس باز پرسید و پس از آنکه آسیای

 صغیر را هم مسخر گشتی

 اسکندر پاسخ داد دنیا را فتح کنم

 دیوجانس پرسید و بعد از آن

 اسکندر پاسخ داد به استراحت بپردازم

 و از زندگی لذت ببرم دیوجانس گفت

 چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت

 به استراحت نمی پردازی 

و از زندگی ات لذت نمی بری




بزرگی را از نشانه بردباری پرسیدند

 گفت  ترک گِله و پنهان داشتن رنج



گویند که مردی بر زنی عارفه رسید

 و جمال آن زن در دل آن مرد اثر کرد

گفت ای زن من خویشتن

 را از دست بدادم در هوای تو
 
زن گفت چرا نه در خواهرم نگری

 که از من با جمال تر است و نیکوتر

گفت کجاست آن خواهر تو تا ببینم

زن گفت برو ای بطّال

 که عاشقی نه کار توست



بشرحافی گفت در بازار بغداد می گذشتم

 یکی را هزار تازیانه بزدند که آه نکرد

 آنگه او را به حبس بردند

 از پی وی برفتم پرسیدم

 که این زخم از بهر چه بود

گفت از آنکه شیفتۀ عشقم

گفتم  چرا زاری نکردی تا تخفیف کردندی

گفت از آنکه معشوقم به نظاره بود

 به مشاهدة معشوق چنان مستغرق

 بودم که پروای زاریدن نداشتم
 
گفتم و گر دیدارت بر دیدار دوست

 مهین آمدی خود چون بودی

( پس آندم که به دیدار حضرت
 دوست برسی چگونه خواهی بود)

نعره ای بزد و جان نثار این سخن کرد





[ یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1397 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 2 نظر ]

پدیده سه خورشید

وجود سه خورشید در یک قاب


 فقط و فقط طی شرایط جوی خاصی ایجاد می شود


پدیده سه خورشید می تواند در سراسر


 آسمان کره ی زمین دیده شود


 و فقط کافیست که شرایط شکل گیریش 


مهیا شود پس حضور پدیده سه خورشید


 در آسمان منحصر به منطقه ی خاصی از کره ی 


زمین نمی باشد به طور خلاصه می توان گفت


 که حضور خورشید اصلی در وسط و خورشید های


 کاذب با فاصله از آن در دو طرف


 با همان درخشنگی قرار دارند



از علت های اصلی ایجاد این شگفتی وجود


 کریستال های یخی شش ضلعی در جو 


زمین می باشد که نقش منشور را ایفا می کنند


 و باعث شکست نور می شوند و سرانجام در 


میدان دید ما انکسار نور خورشید را به وجود می آورند


 یکی از 2 دلیل به وجود آورنده ی این شگفتی


 قرار داشتن خورشید نزدیک به افق می باشد 



که با گذر از ابر های سیروس و شکسته شدن 


نور آن توسط بلور های یخ که 


البته آن هم شرایط خاص خود را دارد


 وجود کریستال های یخ شش ضلعی و


 ابر های سیروس


که البته جهت بلور ها هم بی تاثیر نمی باشد


مجموع این اتفاقات در کل باعث ایجاد دو خورشید


 کاذب در اطراف خورشید اصلی می شود


یکی دیگر از نام های علمی این پدیده جوی


 به زبان یونانی parhelion به معنی 


کنار خورشید می باشد گفته می شود


 که نام معروف SUNDOG که بیش از یک قرن است


 که در نوشته های مختلف موجود می باشد


 بنا بر نظرات برخی دانشمندان به مانند سگ هایی


 هستند که به دنبال صاحب خود می باشند


 که این سگ ها تعبیری از دو خورشید کاذب


 و صاحب همان خورشید اصلی می باشد


در واقع دو خورشید کاذب محیط هایی رنگارنگی از


 نور می باشند در سمت چپ و سمت راست خورشید


 با فاصله ای 22 درجه ای و در حد فاصل طلوع 


خورشید از افق که در حلقه ای از نور


 به دور خورشید در امتداد هم و


 نه در بالا و پایین یکدیگر قرار دارند

[ چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1397 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]
1 2 3 4 5 ... 184 >>